نگاهی به «رویای بعد از ظهر» / سفری به گذشته و روزهای انقلاب – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان

خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ و اندیشه: کتاب «رویای بعد از ظهر» نوشته نیلوفر ملک یکی از کتاب های مهرک انتشارات سوره مهر است که برای نوجوانان منتشر شده است. این کتاب داستان نوجوانی را روایت می کند که ناگهان به دنیای سال های بعد پرتاب می شود. هنگام تعمیر چراغ مطالعه اش جرقه ای به او زده می شود و وقتی چشمانش را باز می کند متوجه تغییراتی در اطرافش می شود. این اتفاق او را به سفری به سال های قبل از انقلاب و در میان حوادث آن روزها برد.

مصطفی رضایی محقق یادداشتی بر این کتاب نوشت که برای چاپ در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفت.

متن تفصیلی آن یادداشت را در زیر می خوانیم؛

در ادبیات، هر چقدر هم که پیش برویم، الگوی سفر در زمان همیشه جذاب و غیر تکراری باقی خواهد ماند. سفر در زمان یکی از زیرشاخه های ادبیات علمی تخیلی است و آثار زیادی بر اساس این الگوی داستانی نوشته شده است. حتی فیلم‌های زیادی بر اساس آن‌ها ساخته شده‌اند که عمدتاً جذاب هستند.

«رویای بعد از ظهر» نوشته نیلوفر ملک توسط نشر مهرک منتشر شده و در واقع داستانی بلند است که بر همین اساس نوشته شده است. داستان کودکی که به گذشته خانواده اش سفر کرده است. زمانی که مادرش کودک بود و در خانه پدری با دوران جوانی پدربزرگ و مادربزرگش آشنا شد. اما این سفر مانند رویایی است که در آن شخصیت جوان داستان دچار برق گرفتگی می شود و زمانی که به هوش می آید هرچه دیده برایش یک رویا به نظر می رسد.

نکته قابل توجه این داستان و به عبارتی عنصری که داستان را شکل می دهد، زمانی است که کودک به آنجا می رود و سه ماه از انقلاب اسلامی باقی مانده است. او اکنون داستان های زیادی از مادرش می شنود. شهادت عمویش در انقلاب و شهادت پدربزرگش در جنگ تحمیلی و…

اما وقتی رویای بازگشت به گذشته در کنار خانواده مادرش را دارد، به دنبال تغییر آن است. جلوی شهادت عمویش را بگیر. برای منصرف کردن پدربزرگش از جنگ و… اما شخصیت نوجوان ما آنطور که انتظار می رود در داستان فعال نیست. البته با توجه به رده سنی مخاطبان که کودکان و نوجوانان هستند، این نکته قابل چشم پوشی است.

حضور شخصیت در گذشته به خوبی نشان داده شده است. عکس العمل های او با توجه به کودکی و حتی اشتباهات کلامی او داستان را باورپذیر می کند. مثلاً در پاسخ به سؤال مادربزرگش که نام مدرسه اش را می پرسد، می گوید: شهید مطهری. مادربزرگش با تعجب نسبت به این نام واکنش نشان داد، چون مرتضی مطهری در آن زمان شهید نشده بود! توضیحات خوب بود و در خدمت داستان بود.

زبان و نثر داستان بسیار ساده و روان بود و به لذت بخشی داستان کمک می کرد. این داستان تقریباً 60 صفحه ای را می توان در یک روز خواند و از آن لذت برد. لازم به ذکر است این داستان برنده جایزه امیرحسین فردی شد.

بهتر بود با توجه به مخاطبان کودک و نوجوان، اندازه قلم در متن کمی بیشتر از حد استاندارد یک کتاب بود. اما در مجموع داستان جالبی با محوریت موضوعی انقلاب اسلامی است. ایده ساده و جذابی دارد و دلنشین است. و این ایده بر دیگر عناصر داستان غلبه دارد و با توجه به مخاطب کودک و نوجوان می تواند داستان جذابی برای مخاطب باشد.