چرا کمپین «به تو آووکادو می دهم» نان و آب برای رضا پهلوی نمی گویند؟/ ناتوان از قصه گفتن و در اسارت قصه نمی گویند؟

اندیشکده خبرگزاری تسنیم محمد محسن رحمی:

هر بحرانی یک بحران داستان سرایی هم هست“.

چه آن روزی که سعید حجاریان گفت: «باید حرف‌هایمان را در دهان سلبریتی‌ها بگذاریم» یا این روزها که رضا پهلوی سلبریتی‌ها را برای دفاع (مصادره اعتراض‌های اخیر) بسیج کرده است، مسئله اصلی «نقشه» نیست. پهلوی از یک سو داستانی برای گفتن ندارد و از سوی دیگر اسیر داستان هایی است که گفته شده است و این دو امر سیاسی او را به بن بست کشانده و امکان ایجاد فضای سیاسی را از آن سلب کرده است. مازاد.

قصه و سیاست

سیاستمداران چیزی جز داستان نویسانی نیستند که مردم به آنها گوش می دهند و داستان خود را می سازند. امر سیاسی از تخیل سیاسی ممکن است و تخیل سیاسی لازمه شکل گیری سیاست است.

داستانی که مبنای و ردپایی بدیع و جذاب داشته باشد، می تواند گوش مردم را جلب کند و تخیل آنها را به گونه ای سامان دهد که او قصه گو، قهرمان داستان باشد. سیاست زمانی ممکن می شود که یک داستان، یک رویای جمعی ایجاد کند، و یک سیاستمدار یا یک نظام سیاسی زمانی موفق می شود که بتواند شنوندگان را برای کنش جمعی بر اساس داستانی که می گوید بسیج کند.

اما اگر از منظر سیاست و رابطه آن با قصه‌گویی نگاه کنیم، شخصیت رضا پهلوی از دو جهت محدود می‌شود.

عمل اول: او داستانی برای گفتن ندارد

رضا پهلوی اساساً داستانی برای گفتن ندارد و چون داستانی برای گفتن ندارد، نه مقبولیتی در درون دارد و نه مشروعیتی در بیرون، در واقع سیاست در درون و بیرون برای او مسدود و قفل شده است. او برای اینکه سیاست را برای خود در خارج از کشور و در مقابل دولت ها و نهادهای خارجی ممکن کند، به کمپین «من نماینده خواهم بود» متوسل شد تا «داستان مقبولیت» برای شکل دادن به آنها، شاید به عنوان «سر» ایجاد کند. این قیام بی سر در نزد غربی ها مشروعیت خواهد یافت.

البته این موضوع جنگ قدرت بین شورشیان را به مرحله ای رسانده است که تجمعات مخالفان در خارج از کشور تب قبلی خود را از دست خواهند داد، اما عدم پذیرش او در داخل، پهلوی را با مشکلات جدی تری مواجه کرده است، حتی بسیج یک شبکه بزرگ. سلبریتی ها و تکیه بر تعداد فالوورهایشان در شبکه های اجتماعی نتوانست او را از این بحران نجات دهد. رضا پهلوی نمی‌داند که سلبریتی‌ها می‌توانند داستان را خوب بازی کنند، اما نمی‌دانند چگونه قصه بگویند.

وقتی به سن بلوغ رسید، پدرش از کشور گریخت و او را با خود برد. رضا پهلوی از آن زمان تاکنون نتوانسته حتی برای غربی ها قصه بگوید و از آنها مشروعیتی بگیرد که بتواند سرمایه ای برای کنش سیاسی او باشد و حتی آنها او را به عنوان رهبر اپوزیسیون بپذیرند.

اقدام دوم: او هنوز زندانی داستان های گفته شده است

بخش مثبت عدم پذیرش پهلوی در داخل به این دلیل است او داستانی برای گفتن ندارد اما بخش منفی به این دلیل است او همیشه اسیر داستان هایی است که گفته می شود. از این منظر وضعیت او بسیار بدتر از سایر مدعیان رهبری اپوزیسیون است.

پهلوی در دنیای سیاست چهره سفید پوستی نیست و داستان حکومت پدر و پدربزرگش بر ایران و بلایای حکومت آنها در آنجا هنوز در حافظه جمعی ملت ثبت شده است.

برخی از کسانی که شاهد رهبری پدربزرگ او بودند هنوز زنده هستند و داستان آنها در زندگی جمعی ایرانیان زنده و زنده است. واکنش گسترده رسانه‌های اجتماعی به کمپین «من نمایندگی خود را می‌دهم» با بازنشر دقایق تاریخی خیانت به خاندان پهلوی را باید در همین چارچوب داستان‌های گفته شده دید.

بنابراین حافظه تاریخی جمعی ایرانیان بزرگترین مانع سیاست پهلوی است و به عنوان داستان مگا او پر از داستان هایی علیه خانواده اش است. برای امکان‌پذیر ساختن سیاست، باید برای هر کدام یک ضد روایت درست کند، اما شبکه‌های اجتماعی و سلبریتی و حتی تونل داستان منوتو و تریبون ضدایرانی رسانه‌های سعودی، هر چند نزدیک، در اختیار او بگذارند. با داشتن ظرفیتی خاص که به نظر نمی‌رسد با این داستان‌های زنده، تجربه‌هایی داشته باشد که از سینه به سینه منتقل شده است.

رضا پهلوی می خواست با کمپین «نماینده تو می شوم» داستان جدیدی را روایت کند، اما ماهیت سیاسی او به قدری اسیر داستان هاست که حتی «نماینده تو می شوم» هم برای شنوندگان به عنوان یک نقص ارتجاعی از بازگشت و عقب نشینی درک نشد. “پادشاهی موروثی” را دوباره تنظیم کنید. پهلوی باید بپذیرد که در اسارت داستان های گفته شده سیاست برای او دور ریخته شده است.

انتهای پیام/+