امام حسن عسکری و درخواست مردم برای تقوا

امام عسکری علیه السلام در مدت اقامت خود در سامرا یا در زندان بودند و یا در صورت آزادی تحت نظر و ممنوع الاجلاس بودند. چندین روایت از زندانی شدن او حکایت دارد. از جمله معتزب الله – خلیفه عباسی – به سعید حاجب دستور داده بود که امام را به زندان ببرد.

ابوالهیثم نگرانی خود را از این وضعیت برای امام نوشت و او در پاسخ گفت: «بعد از سه روز گشایش حاصل می شود» و پس از سه روز معتز کشته شد.

آوردن امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) به سامرا از طریق اکراه و اجبار از جهاتی مانند سیاست مأمون در آوردن امام رضا (ع) به نزد خود بود تا بتوانند از نزدیک بر معاملات امام نظارت داشته باشند. با شیعیانش

زیرا کسانی که در سراسر جهان اسلام پراکنده بودند، پیوند عمیقی با امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) داشتند، مخصوصاً در دوره امام عسکری (ع) که شیعه به میلیون ها نفر رسید و همه نظر داشتند. که حق امامانشان توسط حاکمان ظالم غصب شد.

از این رو خمس و هدایا و سایر اقلام شرعی را برای امام می فرستادند و هیئت هایی از نمایندگان مردم وارد سامرا می شدند و ضمن فراگیری احکام شرعی، اموال و اقلام شرعی خود را به امام می دادند.

به این ترتیب، توسعه و گسترش شبکه سازمان یافته و سازمان یافته شیعیان که از قبل تشکیل شده بود، برای رژیم عباسی خطرناک بود.

از این رو امام عسکری علیه السلام به شدت تحت قیمومت خلافت بود و از ایشان خواسته شد که همواره با خلافت ارتباط داشته باشد و هر دوشنبه و پنجشنبه در دادگاه حاضر شود و اوضاع به گونه ای بود که مردم امکان ملاقات نداشتند. امام مستقیم

جایگاه اخلاقی و اجتماعی امام در بین مردم و حتی در بین کارگزاران حکومتی مشهود بود و در کرامت و عفت و شعور و بزرگواری مانند ایشان نبود. در «یوم النویه»، یعنی روزی که امام عسکری علیه السلام به دارالخلافه رفتند، شور و هیجانی در مردم ایجاد شد و کوچه ها مملو از جمعیت سوار بر ارابه هایشان شد.

وقتی امام می آمد همه هیاهوها خاموش می شد و امام از آنها عبور می کرد و وارد دارالخلافه می شد. بیشتر این جمعیت شیعیانی بودند که از مناطق مختلف برای زیارت امام سامرا آمده بودند.

افزایش جمعیت شیعیان و رفت و آمد هیأت های نمایندگی مردم و نیز اموال و دارایی های فراوانی که به دست ائمه می رسید، خلفا را به سخت گیری نسبت به ائمه سوق داد.

لذا ائمه معصومین علیهم السلام کتمان و تقیه می کردند. محدودیت ها و فشارها در زمان امام عسکری علیه السلام بیشتر شد و ایشان با دیدن این وضعیت تقیه را پیشه خود قرار دادند.

شدت تقیه و کتمان امور به حدی بود که امام به شیعیان خود دستور داد که به این امام اشاره نکنند و وقتی به قصر خلیفه آمدند سلام نکنند. چون مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و به زندان افتادند و کشته شدند.

علی بن جعفر از حلبی نقل می کند که: روز خروج امام به مرکز حکومت، در عسکر جمع شدیم و منتظر آنها بودیم که نامه ای از امام به ما رسید که: «کسی به من سلام نکند. یا با انگشت به سمت من نشانه می رود.” .

چون از خودت در امان نیستی: الا لا یاسلمان اهود و لا یشیر الی بیده و لایومی فانکم، لطامنون علی انفسکم!

این سخنان امام روشن می کند که حاکمان سعی می کردند روابط امام و شیعیان را کنترل کنند. البته امام و شیعیان در موارد متعددی با هم ملاقات داشتند و حتی این ارتباطات در پوشش بقالی و روغن فروش و… صورت می گرفت.

مراقبت از امام عسکری (ع) به حدی بود که شبانه به خانه آن حضرت یورش بردند و آن را تفتیش کردند.

همانطور که بطحایی علوی سعی کرده بود به ارباب رجوع بگوید که از منزل امام اسلحه و اموال جمع آوری شده است.

سعید حاجب می گوید: شب به خانه اش رفتم و نردبانی پشت خانه گذاشتم و از پشت بام خانه اش بالا رفتم، سپس نردبان را وسط حیاط گذاشتم و فکر کردم که چگونه در این تاریکی وارد خانه اش شوم، وقتی صدایی شنید: سعید اونجا. بگذار برایت شمع بیاورم.»

لحظه ای درنگ کردم تا اینکه شمعی برایم آوردند و با نور آن وارد خانه شدم و کت پشمی و کلاه و سجاده ای روی حصیر دیدم و مطمئن شدم که امام در آن وقت نماز می خوانند. به من گفت: اکنون خانه و اتاق ها را ببین و هر چه گشتم چیزی در آنجا نیافتم.

خلفا به دستگیری و زندانی کردن امامان اکتفا نکردند، بلکه یاران این امامان را نیز دستگیر و زندانی کردند.

در سامرا گروهی از اصحاب امام عسکری علیه السلام را دستگیر کردند که عبارت بودند از: ابوهاشم جعفری، داود بن قاسم، حسن بن محمد عقیقی، محمد بن ابراهیم عمری و دیگران که زیر نظر صالح بن واصف بودند.

با این شرایط چاره ای نبود جز اینکه ائمه امور خود را پنهان کنند و پیشه تقیه کنند و روش اختفا را انتخاب کنند.

ابوهاشم جعفری از داوود بن اسود روایت می کند که گفت: ملایم حسن عسکری (علیه السلام) مرا صدا زد و تخته ای چوبی که مانند پایه دری گرد و دراز بود به من داد و گفت: این چوب را به عثمان بن سعید عمری بده. [که وکیل آن حضرت بود] ارائه.”

شروع کردم به راه رفتن و در بین راه با شخصی برخورد کردم که ستاره ای داشت و ستاره او در راه رفتن من اختلال ایجاد کرد و با چوبی که همراه داشتم به ستاره زدم و چوب ترک خورد و به آن نگاه کردم. بین شکاف های چوب کاغذ نوشت و سریع داخل چوب گذاشتم و توی آستینم پنهان کردم.

در راه برگشت که نزدیک منزل امام رسیدم، عیسی خادم به استقبال من آمد و گفت: «چرا استر را زدی و هیزم شکستی؟ “من نمی دانستم چه چیزی آنجا بود! ” گفتم. او گفت: «چرا کاری می کنی که باید خودت را توجیه کنی و بعداً عذرخواهی کنی، نگذار دوباره این اتفاق بیفتد.

هر گاه شنیدی کسی به من فحش می دهد، راه تعیین شده خود را در پیش بگیر و هیچ واکنشی نشان نده و کیستی را فاش نکن، حال تو به من می رسد.»

لازم و ضروری بود که سیستمی سازمان یافته وجود داشته باشد که پل ارتباطی امام و مردم باشد و همچنین اطلاعات را از نقاط دور جمع آوری کند و به امام برساند.

و این نظام با تعیین وکلا در بین ائمه علیهم السلام ایجاد شد و با ارتباطی که بین امام و وکلا برقرار شد، سعی شد مشاوره های دینی و سیاسی لازم ارائه شود و این تصمیم تاریخی بود که امام عسکری(ع) (عليه السلام) نيز گسترش يافت و سعي كرد از اين وسيله استفاده كند و افرادي با تحصيلات علمي و ارتباط مستحكم با امامان قبلي و يا با خود امام وكلا منصوب شدند.

6565